الملا فتح الله الكاشاني
51
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
در اقرب زمان * ( لَهُمْ فِيها ) * مر آن بهشتيان را باشد در آن بوستان پر از اشجار و انهار * ( أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ ) * زنان پاكيزه از حيض و نفاس بلكه از جميع اقذار و ادناس و اخلاق ذميمه دنيه و طباع رديهء قبيحه * ( وَنُدْخِلُهُمْ ) * و در آوريم ايشان را * ( ظِلًّا ظَلِيلًا ) * در سايه پاينده كه آفتاب آن را زايل نگرداند اگر كسى سؤال كند كه چون در بهشت آفتاب نيست كه بحرارت آن متأذى شوند پس ظل چرا باشد و فايده آن چيست گوئيم كه نزد محققان ظل ظليل اشاره است بحمايت الهى و عنايت پادشاهى كه هميشه بر مفارق بهشتيان مبسوط خواهد بود و آن سايه از زوال و نقص و انتقال مقدس و معرا است و در انوار گفته كه ظل ظليل اشاره است بنعمت تامه دايمه و ظليل صفتى است مشتق از ظل براى تأكيد معنى ظل كقولهم ( و يوم ايوم و داهية دهياء ) و در خبر است كه در بهشت درختى باشد كه سوار در سايهء او صد سال رود آخر نشود و بعد از ذكر وعيد و وعد امر مىفرمايد باداء امانت و حكومت به عدالت كه موجب انتظام معاش و سبب رستگارى روز معاد است و ميگويد * ( إِنَّ اللَّه يَأْمُرُكُمْ ) * بدرستى كه خدا ميفرمايد شما را * ( أَنْ تُؤَدُّوا الأَماناتِ ) * آنكه ادا كنيد امانتها را * ( إِلى أَهْلِها ) * باهل امانت * ( وَإِذا حَكَمْتُمْ ) * و ديگر امر مىكند كه چون خواهيد حكم كنيد * ( بَيْنَ النَّاسِ ) * ميان مردمان * ( أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ ) * آنكه حكم كنيد براستى و انصاف سويه كه بر نهج شريعت باشد و معرا باشد از شايبه انحراف از شرع * ( إِنَّ اللَّه ) * بدرستى كه خدا * ( نِعِمَّا يَعِظُكُمْ بِه ) * نيكو چيزى پند ميدهد شما را بدان كه آن اداى امانت و عدل در حكومت است اصل كلام ( نعم شيئا يعظكم به يا نعم الشيء الذى يعظكم به ) است پس ما منصوب است و موصوف * ( يَعِظُكُمْ ) * يا مرفوع موصول به آن و مخصوص بمدح محذوف كه آن مأمور به است از امانات و عدل در حكومات * ( إِنَّ اللَّه كانَ ) * بدرستى كه خدا هست * ( سَمِيعاً ) * شنوا باقوال و احكام شما * ( بَصِيراً ) * دانا به آنچه ميكنيد از رد امانات و عدل در حكومات در سبب نزول اين آيه مفسران را اختلافست نزد بعضى آنست كه چون رسول ( ص ) فتح مكه نمود خواست كه در خانه كعبه زادها اللَّه شرفا داخل شود و كليد آن عثمان بن طلحة بن عبد الدار داشت و او از سدنه كعبه بود امر فرمود تا كليد خانه از عثمان بن طلحه طلب دارند چون از او طلبيدند گفت نزد مادر من است سلافة نزد او روم و از او بگيرم چون نزد مادر آمد كليد بوى نميداد و مىگفت اگر كليد از تو بگيرند ديگر به تو نخواهند داد و اين كليد از عهد عبد الدار بطريق ارث بما رسيده عثمان مبالغه ميكرد و حضرت در مسجد الحرام انتظار